خرید بک لینک

درباره سایت

 ما سه دوست+1

امکانات وب

در این مطلب، تلاش کرده‌ایم مهم‌ترین اطلاعات درباره یلدا را ارائه دهیم.انقد سرم شلوغ بود وهست که دیگه وقت سرخاروندن ندارمهمه میاظهار داشتن بعد علوم پایه راحت میشین والا ما که راحتی ندیدیمعوضش پدرمان که هیچ پدر پدرمان و پدربزرگ پدرمان هم در امداصلا فکرشو نمیکردم انقد انرژی ازم ببره این رشتهخوش خوشان علوم پایه بود و مسخره بازیاش اما حالا له له لهمحتی از دوستام   هم خ فاصله گرفتممنو فاطی و سوسن و نیلو و فاطیما و فاطمه روزی نبود آز هم دور باشیم یا دست کم از هم خبر نگیریم اما حالا حتی وقت احوالپرسی سا

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

در ادامه، به بررسی دقیق آمین خواهیم پرداخت.حالا که دارم به گذشته ی خودمون ... این خونه نگا می کنم حالا که آرزو هم هست ... با اینکه گاهی یاد یه خاطره ی دور می افتم و دلم می گیره ...حالا که هنوز می تونم بخندم ... جوری که دلم درد می گیره و اشکم سر ریز میشه !‌(مخصوصا به کامنت های آرزو ) ... حالا که می تونیم کنار هم بشینیم و روزهای گذشته مون ... بیست سالگی هامون رو بخونیم و بخندیم ... فک کنم خوشبختم.آرزو : چایی می خوری؟سوسن : هوووم ...لبخند! خدایا شکرت از این لحظه تو اوج 24 سالگی.+ خدا جونم خودت مراق

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

در ادامه، با مهم‌ترین اطلاعات و توضیحات درباره تنهایی آشنا خواهید شد.دیروز با یه دوستی رفته بودم گردش طی صحبت هامون برگشت بهم بیان داد من خیلی تنهاییمو دوس دارم و اگر هفته ها تو خونه تنها باشم اصلا احساس بدی ندارممن خودم آدم درونگرایی نیستم اما حس می‌کنم یه موقع هایی آدما یه جایی بالاخره میفهمن که تنهایی هر کسی عزیزترین قسمت وجودش هستکه وقتی میشینه و یه چایی براش می ریزه و باهاش خلوت می کنه می تونه ساعت ها بدون هیچ خستگی باهاش حرف بزنه و مطمئن باشه نه ازش ناراحت می شه نه بهش خرده می گیره نه عصبا

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره دلنوشته هستید، ادامه این مطلب را مطالعه کنید.ادم اگه دلش به نوشتن باشه مینویسه ..گاهی رو یه تیکه کاغذ گاهی تو گوشیش ...اون اوایل تو صفحه وبلاگ بعدها تو فیس بوک و بعدترها تو اینستاگرام...فقط هر سری از یه جایی کوچ می کنیم می ریم یه جای دیگه...الان که بعد مدت ها دوباره اومدم تو کلبه قدیمی و سری به نوشته های گرد و خاک گرفته می زنم و یه سری به همسایه های قدیمی زدم که یادمه چندین سال پیش روزی نبود که بهشون سر نزنم میبینم اونام همین دفترچه قدیمی خاطراتو هر از چند سالی ب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

مروری بر جام تلخ و نکات مهم آن را در ادامه بخوانید.دیرگاهی ست که من،نم نم باران دارمونگاهش شده پیغمبرم و آیه قرآن دارملب او معجزه ام شد و چه شق القمریمن مسلمان نشده،فرصت کتمان دارم؟لحن او زمزم روح است،ومن هاجری امکه دلی بین صفا،مروه پریشان دارمخاطراتم همه جاریست به رگهای خیالشده رودی که فقط عزم بیابان دارممهر تقویم که بودش که مرا یادش برد؟مانده ام پای قراری که فقط آخر آبان دارمروزها خربزه خوردم و به خود لرزیدماین چه سودای عجیبیست که تاوان دارمقصه چشم تو را خواندم و اما شده امجام تلخی که فقط میل

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

هر از گاهیدر این مطلب به بررسی هر از گاهی می‌پردازیم.هر از گاهی میام اینجا اینجا مثه خونه قدیمی مامان بزرگ می مونه که دیگه مامان بزرگی نداره و تو وقتی میایی میبینی کلی برگ تو حیاط کف زمین تلنبار شده و تو حوض آبش کلی جلبک بسته اما نگاه که به ایوون می کنی تو رو میبره به اون زمانایی که مادربزرگ بود و کدو پوست می کند برای ناهار و بابا بزرگ داسش رو با سنگ تیز می کرد شاید غمگین باشه الان اما تداعی کننده روزهای گذشته چه خوب و چه بد هست که پشت سر گذاشتیم نزدیک به ۱۳ سال از ساختن اینجا میگذره و یه روزی م

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره گذر زمان هستید، ادامه این مطلب را مطالعه کنید.اون روزی که اینجا رو درست کردیم یه ترمک کوچولو بودیم.الان که برمیگردم به عقب میبینم چقد راه اومدیم... چقد نفس نفس زدیم.. چقد تنها موندیم... چقد کنار هم بودیم تا یکم حالمون بهتر بشه...۱۵ سال گذشته...الان فاطمه یه پزشکه تو شهرش ... سوسن داره با ازمون بورد سر شاخ میشه... منم که متخصص طرحی هستم و یه جورایی معلم شدم.. و دیگه نیلوفری هم نیست...در زمان حاضر که نگاه میکنم به عقب می بینم چقدرررررر راه اومدیمخوشحالم هنوز دارمتو

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 20:40

صفحه بندی